محمد باقر شريعتى سبزوارى

228

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

اشعار ، طوفانى بر پاى مىساخت . يادم نمىرود آقاى محمد رضا حكيمى ، انديشمند بزرگ ، شعرى را قرائت كرد و فرمود : اين اشعار دانشگاه را يك پارچه شور و احساسات نمود : شب بد شب دد شب اهرمن * وقاحت به شادى دريده دهن « 1 » در هر صورت تاريخ از اين‌گونه حوادث بسيار به ياد دارد . اين نظريهء دانشمند واقع‌بين بود . و اگر به سوى يك شاعر و يا هر كسى كه با احساسات ويژهء خود تمثيل و نمادى تخيلى را مىسازد ، بنگريم خواهيم ديد كه براى الفاظ استعارى يا جمله‌هاى تمثيلى خود ، مطابق دارد و آثار خارجى نيز از وى نتيجه مىگيرد ، اگر چه با از ميان رفتن احساسات ويژه همه از ميان مىروند . اكنون به كلام شهيد مطهرى دقت فرماييد : در چهار مقالهء عروضى سمرقندى مىنويسد كه ، « احمد بن عبدالله الخجستانى را پرسيدند كه تو مردى خربنده [ خركچى ] بودى ، به اميرى خراسان چون افتادى [ چگونه امير خراسان شدى ] ؟ گفت : به بادغيس در خجستان روزى ديوان حنظلهء بادغيسى [ از شعراى قرن سوم ] همى خواندم بدين دو بيت رسيدم : مهترى گر به كام شير در است * شو خطر كن زكام شير بجوى يا بزرگى و عزّ و نعمت و جاه * يا چو مردانْت مرگ رو يا روى داعيه‌اى در من پديد آمد كه به هيچ وجه در آن حالت كه بودم راضى نتوانستم بود . خران را بفروختم و اسب خريدم و از وطن خويش رحلت كردم و به خدمت على بن الليث ( صفارى ) شدم . . . اصل و سبب اين دو بيت بود . » ايضاً در چهار مقاله مىنويسد كه ، « نصر بن احمد سامانى كه « واسطهء عقد » آل سامان بود زمستان به دار الملك بخارا مقام كردى و تابستان به سمرقند رفتى يا به شهرى از شهرهاى

--> ( 1 ) . پس از تبعيد حضرت روح‌الله به تركيه جمع كثيرى در مسجد امام عسكرى قم اعتكاف كرديم . آقاى انصارى شيرازى شعرى را در منبر قرائت كردند كه همگى يك ربع ساعت مىگريستيم : به كه مشغول كنم ديده و دل را كه مدام * دل تو را مىطلبد ديده تو را مىخواهد